اين نرم افزار كه توسط سايت مركز تحقيقات رايانه اي قائميه ي اصفهان براي گوشي هاي موبايل توليد شده است داراي بخش هاي زير مي باشد.
حدیث زندگی،اسامی، القاب و کنیه ها، دوران کودکی، ازدواج، جلوه های رفتاری و اخلاقی ، نقش فاطمه زهرا(س) در ولایت امیرالمومنین(ع)، فدک، سیری در فضائل و مناقب، یاد و ذکر، شهادت، شعر و کتابشناسی
.gif)
.gif)
طبق روايات وارده :مشهور آن است كه تسبيح حضرت زهرا در دو جا، يكى پس از نماز و ديگرى به هنگام خوابيدن مستحب است .
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمودند:
تعقيباتى هست كه هر كس آنها را بعد از تمامى نمازهاى واجب بگويد ناكام و نااميد نشود، آن عبارت است از: 33 مرتبه سبحان الله 33 مرتبه الحمدالله و 34 مرتبه الله اكبر.
صاحب وسائل اشيعه از حضرت صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: تسبيح فاطمه عليها السلام را بگو ! و آن سى و چهار مرتبه الله اكبر و سى و سه مرتبه سبحان الله و سى و سه مرتبه الحمدلله است . به خدا سوگند كه اگر چيزى برتر از آن وجود داشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آن را به دخترش آموزش مى داد.
در جاى ديگر از امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود:
خداوند به هيچ تحميدى برتر از آن عبادت نشده است و اگر برتر از آن چيزى وجود داشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آن را به دخترش مى بخشيد (1) گفت آن پس از هر نمازى در هر روز نزد امام صادق عليه السلام محبوبتر از هزار ركعت نماز در هر روز است و هر بنده اى كه ملازم و متعهد نسبت به آن باشد، هيچ گاه شقى و بدبخت نخواهد شد، بنابر اين همان گون كه كودكان را به اصل خواندن نماز امر كرده ، مى بايد به خواندن اين تعقيبات نيز امر نمود، زيرا هر چند اين ذكر در زبان صد تاست ولى در ميزان الهى هزار تا به شمار مى آيد، شيطان را دور مى سازد و خشنودى پروردگار را جلب مى نمايد، سنگينى هايى را كه در گوشها وجود دارد بر طرف مى كند و آن را هيچ بنده اى نمى گويد مگر اينكه قبل از اينكه پايش را از جاى نماز بر دارد و تكان بخورد، خداوند او را مى بخشد و بهشت را بر او واجب مى گرداند.
.gif)
مخصوصا پس از نماز صبح و هنگامى كه آن را باگفتن لااله الا الله تكميل كند و سپس استغفار نمايد. باگفتن اين تسبيحات است كه بنده خدا در جمله كسانى محشور مى شود كه بسيار ذكر خدا مى گويند. الذاكرين الله كثيرا و شايسته آن مى شد كه خداوند از او ياد كند همان گونه كه خداوند وعده كرده و فرموده است : فاذكرونى اذكركم (2)
روايت شده است كه : هر گاه حورالعين يكى از فرشتگان را ببيند كه براى كار به سوى زمين مى آورد، با تسبيحى كه از خاك قبر امام حسين عليه السلام درست شده است راه او را پيدا مى كنند.
از حضرت كاظم عليه السلام نيز روايت شده است كه فرمود:
مؤ من از پنج خصلت خالى نيست : مسواك ، شانه ، سجاده ، تسبيح سى وچهار دانه و انگشتر عقيق (3)
پي نوشتها:
1- وسائل الشيعه ، ج 2 قديم و ج 4 جديد، باب 10 و 11، ص 1025.
2- جواهر: ج 10، ص 396.
3- مكارم الاخلاق : ص 218، اعمال روزو شب جواهر، ج 10، ص 396.
منبع: كتاب الگوهاى رفتارى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام (
.gif)
اين كليپ زيبا در واقع با انيميشني بسيار زيبا صحنه ي دردناك و جانسوز خاكسپاري مظلومانه بانوي دو عالم حضرت زهراي اطهر (س) را به نمايش مي گذارد.
.gif)
.gif)
1- حضرت زهرا (س) فرمودند: ما اءهل بيت پيامبر وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم ، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم ، ما حجّت و راهنما خواهيم بود؛ و ما وارثان پيامبران الهى هستيم (1)
2- حضرت زهرا (س) در تعريف امام علىّ عليه السلام فرمودند : او پيشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوينده اى حقّگو و هدايتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبريّت است (2)
3- حضرت زهرا (س) فرمودند: حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ عليه السلام ، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروى كنند آن ها را از انحرافات دنيوى و عذاب هميشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند(3)
4- حضرت زهرا (س) فرمودند: هركس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدير مى نمايد (4)
5- حضرت زهرا (س) فرمودند: همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ عليه السلام در زمان حيات و پس از رحلتش خواهدبود (5)
6- حضرت زهرا (س) فرمودند: خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّبانى كه آن ها را برگزيده اى ، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ايشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشى (6)
.jpg)
7- حضرت زهرا (س) فرمودند: شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائى كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود (7)
8- حضرت زهرا (س) به عمر بن خطّاب فرمودند: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسيدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرين مى كردم .و مى ديدى چگونه دعايم سريع مستجاب مى گرديد (8)
9- حضرت زهرا (س) پس از ماجراى هجوم به خانه خود، خطاب به ابوبكر كردند و فرمودند: به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرين خواهم كرد (9)
10- هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت زهرا (س) آمدند فرمودند: خدا و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضى نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد (10)
پي نوشتها:
1- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 16، ص 211.
2- رياحين الشّريعة : ج 1، ص 93.
3- تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 330، ح 191، بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.
4- تنبيه الخواطر معروف به مجموعة ورّام : ص 108 و 437، بحار: ج 67، ص 249، ح 25.
5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 2، ص 449 مجمع الزّوائد: ج 9، ص 132.
6- كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.
7- بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.
8- اصول كافى : ج 1، ص 460، بيت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.
9- صحيح مسلم : ج 2، ص 72، صحيح بخارى : ج 6، ص 176.
10- بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحيح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.
منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
.gif)
.gif)
سير تاريخى «فدك» يكى از شگفتيهاى تاريخ اسلام است، هر يك از خلفاء در برابر آن موضعى داشتند، يكى مىگرفت و ديگرى پس مىداد، و اين وضع آن قدر ادامه يافت تا اين سرزمين به كلى ويران شد و برباد رفت، براى پى بردن به فراز و نشيبهائى كه در اين روستاى آباد پديد آمد كافى است مقطهاى زير را مورد توجه قرار دهيم:
1- فدك در آغاز، چنانكه دانستيم پس از سقوط خيبر از طريق مصالحه از يهوديان به پيامبر(ص) منتقل شد و به حكم آيه «و ما افاء اللّه على رسوله...» اختيار آن به طور كامل با شخص پيامبر(ص) بود و به حكم آيه، حق آن حضرت گرديد.
2- طبق اسناد معتبر تاريخى پيامبر(ص) آن را در حيات خود طبق دستور قرآن و آيه «ذات القربى حقه» به بانوى اسلامى فاطمه زهرا(س) بخشيد، و به اين ترتيب در اختيار دخت گرامى پيغمبر اسلام(ص) قرار گرفت.
3- در زمان خليفه اول اين آبادى غصب شد، و در اختيار حكومت وقت قرار گرفت، و آنها با سرسختى عجيبى در حفظ اين وضع كوشيدند.
4- اين امر همچنان ادامه داشت تا زمان «عمر بن عبدالعزيز» خليفه اموى كه نسبت به اهل بيت پيغمبر(ص) روش ملايمترى داشت رسيد، او به فرماندارش در مدينه «عمرو بن حزم» نوشت كه «فدك» را به فرزندان فاطمه(س) باز گردان.
فرماندار مدينه در پاسخ او نوشت:
«فرزندان فاطمه بسيارند و با طوايف زيادى ازدواج كردهاند، به كدام گروه باز گردانم»؟!
«عمرو بن عبدالعزيز» خشمناك شد، نامه تندى به اين مضمون در پاسخ فرماندار مدينه نگاشت:
«اما بعد: فانى لو كتبت اليك امرك ان تذبح شاة لكتبت الىّ أَجماء ام قرناء»؟
«او كتبت اليك ان تذبح بقرة لسألتنى ما لونها؟ فاذا ورد كتابى هذا فاقسمها فى ولد فاطمة من علىّ والسّلام»:
«هر گاه من ضمن نامهاى به تو دستور دهم گوسفندى ذبح كن، تو فوراً در جواب خواهى نوشت آيا بى شاخ باشد يا شاخدار؟!، و اگر بنويسم گاوى را ذبح كن سؤال مىكنى رنگ آن چگونه باشد؟
هنگامى كه اين نامه من به تو مىرسد فوراً «فدك» را بر فرزندان فاطمه از على(ع) تقسيم كن».
و به اين ترتيب با يك چرخش بزرگ، «فدك» بعد از ساليان دراز به دست فرزندان فاطمه(س) افتاد.
5- ديرى نپائيد كه «يزيد بن عبدالملك» خليفه اموى آن را مجدداً غصب كرد.
6- سرانجام «بنى اميه» منقرض شدند و «بنى عباس» روى كار آمدند، «ابوالعباس سفاح» خليفه معروف عباسى آن را به «عبداللّه بن حسن بن على(ع)» به عنوان نماينده بنى فاطمه(س) باز گرداند.
7- چيزى نگذشت كه «ابوجعفر عباسى» آن را از «بنى حسن» گرفت (زيرا آنها قيامى بر ضد بنى عباس كردند).
8- «مهدى عباسى» فرزند «ابو جعفر» آن را به فرزندان فاطمه(س) باز گرداند.
9- «موسى الهادى» خليفه ديگر عباسى بار ديگر آن را غصب كرد و «هارون الرشيد» نيز همين معنى را ادامه داد.
10- «مأمون» به خاطر تظاهر به علاقه شديد نسبت به اهل بيت پيغمبر(ص) و فرزندان على(ع) و فاطمه زهر(س) آن را با تشريفاتى به فرزندان فاطمه(س) بازگرداند.
.jpg)
در تاريخ آمده است كه مأمون به «قثم بن جعفر» فرماندار مدينه چنين نوشت:
«انه كان رسول اللّه اعطى ابنته فاطمة فدكاً و تصدق عليها بها، و ان ذلك كان امراً ظاهراً معروفاً عند آله عليهم السلام ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه، و انه قد رأى ردها الى ورثتها و تسليمها الى «محمد بن يحيى بن الحسين بن زيد بن على»... و«محمد بن عبداللّه بن الحسين»... ليقوما بها لاهلهما».
«رسول خدا(ص) «فدك» را به دخترش «فاطمه»(س) بخشيد، واين امرى آشكار و معروف نزد اهل بيت پيامبر(ص) بود، سپس همواره فاطمه(س) مدعى آن بود و قول او از همه شايستهتر به تصديق و قبول است، و من صلاح مىبينم كه آن به ورثه آن حضرت(س) داده شود، و به «محمدبن يحيى» و «محمد بن عبداللّه» (نوههاى امام زين العابدين) بازگردانى تا آنها به اهلش برسانند».
«ابن ابى الحديد» مىگويد:
«مأمون براى رسيدگى به شكايات مردم نشسته بود، اولين شكايتى كه به دست او رسيد و به آن نگاه كرد مربوط به فدك بود، همينكه شكايت را مطالعه كرد گريه نمود، و به يكى از مأموران گفت صدا بزن وكيل فاطمه(س) كجاست؟ پيرمردى جلو آمد، و با مأمون سخن بسيار گفت، مأمون دستور داد حكمى را نوشتند و فدك را به عنوان نماينده اهل بيت: به دست او سپردند.
هنگامى كه مأمون اين حكم را امضاء كرد« دعبل» برخاست و اشعارى سرود كه نخستين بيت آن اين بود:
اصبح وجه الزمان قد ضحكا
برد مأمون هاشماً فدكاً!
«چهره زمان خندان شد - چرا كه مأمون فدك را به بنى هاشم بازگرداند.
نويسنده كتاب «فدك» مىنويسد مأمون به اتكاء روايت «ابو سعيد خدرى» كه مىگويد: پيامبر فدك را به فاطمه(س) بخشيد، دستور فدك به فرزندان فاطمه(س) باز گردانده شود.
11- اما «متوكل عباسى» به خاطر كينه شديدى كه از اهل بيت: در دل داشت، بار ديگر فدك را از فرزندان فاطمه(س) غصب كرد.
12- فرزند متوكل بنام «منتصر» دستور داد كه آن را مجدداً به فرزندان امام حسن و امام حسين(ع) باز گردانند.
بديهى است روستائى كه اينچنين دست به دست بگردد، و هر روز بازيچه دست سياستمداران كينه توز باشد، به سرعت رو به ويرانى مىگذارد، و همين سرنوشت سرانجام دامان فدك را گرفت، و تمام آبادى آن ويران، و درختانش خشك شد!
ولى اين نقل و انتقالها به هر حال بيانگر اين واقعيت است كه خلفاء روى فدك حساسيت خاصى داشتند، و هر كدام طبق روش سياسى خود موضعگيرى مخصوص و عكس العمل خاصى روى آن نشان مىدادند.
و اينها همه تأكيدى است بر آنچه قبلا گفتيم كه غصب فدك از بانوى اسلام(س) يا فرزندان او، پيش از آنكه جنبه اقتصادى داشته باشد، جنبه سياسى داشت، و هدف منزوى كردن آنها درجامعه اسلامى، و تضعيف موقعيت، واظهار دشمنى با اهل بيت پيامبر(ص) بود، همانگونه كه بازگرداندن فدك را به اهل بيت: كه بارها در طول تاريخ اسلام تكرار شد «يك حركت سياسى» به عنوان اظهار همبستگى و ارادت به خاندان پيامبر(ص) صورت مىگرفت.
اهميت «فدك» در اذهان عمومى مسلمين تا آن اندازه بود كه در بعضى از تواريخ آمده است كه در عصر «متوكل عباسى» قبل از آنكه فدك از دست بنى فاطمه(س) گرفته شود خرماى محصول آن را در موسم «حج» به ميان حجاج مىآوردند و آنها به عنوان، تيمن و تبرك با قيمت گزافى آن را مىخريدند.
منبع: كتاب برترين بانوى جهان فاطمه زهرا (س)
.gif)
.gif)
امام على (ع ) مى فرمايد، جمعى در حضور رسول خدا (ص ) بودند و من هم بودم پيامبر (ص ) به ما رو كرد و فرمود:
اخبرونى اى شيى خير للنساء :
به من خبر دهيد بهترين چيز براى زنان چيست ؟
همه ما از پاسخ صحيح اين سؤال در مانده شديم ، سپس حاضران متفرق شدند، من به خانه آمدم و جريان سؤال پيامبر (ص ) و عجز ما از جواب به آن سؤ ال را براى حضرت زهرا (س ) تعريف كردم .
فاطمه (س ) فرمود: ولى من پاسخ سؤال را مى دانم ،
خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال :
بهترين چيز براى زنان آن است كه مردان نامحرم را نبينند و مردن نامحرم نيز آنها را نبينند
در بعضى از عبارات آمده : ان لاترى رجلا و لايراها رجل
.jpg)
به حضور رسول خدا (ص ) رفتم و عرض كردم پاسخ آن پرسش كه از ما كردى اين است : بهترين چيز براى زن آن است كه نه مرد نامحرم او را بنگرد و نه او مرد نامحرم را بنگرد
فرمود: تو كه نزد من بودى ، پاسخ اين سؤ ال را ندادى ، اكنون بگو بدانم ، چه كسى اين پاسخ را به تو آموخت ؟
على (ع ) گفت : فاطمه (س ) اين جواب را داد
پيامبر (ص ) از اين پاسخ ، خرسند شد و فرمود:
ان فاطمة بضعة منى :
همانا فاطمه (س ) پاره تن من است (1)
پي نوشتها:
1- كشف الغمه ، ج 2، ص 23 و 24
منبع: كتاب داستانهاى شنيدنى از چهارده معصوم عليهم السلام
.gif)
1- موقعيت جغرافيايى
اين خانه در طرف شرق مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله ، هم رديف ديگر حجره هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و در وسط آن ها قرار داشت . به گفته نويسنده مدينه شناسى : با توجه به ديگر گفته هاى ثبت شده ، مسلم است كه خانه فاطمه عليهاالسلام بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است (1)
مردى به عبدالله بن عمر گفت : درباره على بن ابى طالب عليه السلام برايم سخن بگو.
عبدالله گفت : اگر مى خواهى بدانى كه مقام و منزلت على عليه السلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله چه اندازه بود، پس نظر كن به خانه اش نسبت به خانه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله ، سپس با دست خود به خانه على و فاطمه عليهاالسلام اشاره كرد و گفت : اين خانه اوست كه در وسط خانه هاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفته است(2)
2- مساحت خانه فاطمه عليهاالسلام
بتنونى در الرحلة الحجازية مى نويسد: طول خانه فاطمه عليهاالسلام از طرف جنوب 5/14، از طرف شمال 14 متر و از طرف شرق 5/7 متر مى باشد(3)
3- اهدايى خدا و رسول
پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله از همان ابتداى ورود به مدينه در فكر احداث چنين حجره اى براى حضرت فاطمه عليهاالسلام بود. بدين جهت كه حجره هايى را در طرف شرق مسجد براى همسران خود احداث كرد، براى فاطمه عليهاالسلام اين حجره را ساخت .
ام سلمه در روايتى كه درباره عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام است مى گويد: ...آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله دختر خود، فاطمه عليهاالسلام و همچنين على عليه السلام را در پيش خود خواند و دست على عليه السلام را در دست راست و دست فاطمه عليهاالسلام را در دست چپ گرفت و به سينه خود گذارد و در ميان دو چشم آن دو را بوسه زد.آن گاه به على عليه السلام فرمود: على جان ! خوب همسرى دارى و به فاطمه عليهاالسلام فرمود اى فاطمه ! تو هم خوب همسرى دارى . سپس از جاى برخاسته و پيشاپيش آن دو راه افتاد تا اين كه آن دو را به خانه اى كه از پيش براى آن ها ساخته بود، وارد كرد.
سپس هنگام خروج از خانه ، در حالى كه دستگيره در را گرفته بود، فرمود: طهر كما الله و طهر نسلكم ... خداوند شما و نسلتان را پاك گرداند(4)
4- راهى به بيرون جز از مسجد نداشت
از ديگر ويژگى هاى اين خانه اين بود كه هيچ گونه راهى به بيرون جز از طريق مسجد نداشت . بدون شك در اين كار عنايتى بود. شايد راز اين عمل براى مسلمانان آشكار نگرديد.
سيد محمد باقر نجفى مى نويسد: همگى مورخان اذعان دارند كه خانه على در ديگرى جز آنچه كه به سوى مسجد باز مى شد، نداشت(5)
5- خانه رفيع و پر نور
از ديگر ويژگى هاى اين خانه اين است كه همانند ديگر مساجد و خانه هاى پيامبران ، از نورانيت و جلال و شكوه خاصى برخوردار و از خانه هايى بود كه قرآن مجيد درباره آن ها فرمود:
فى بيوت اذان الله ترفع و يذكر فيها اسمه(6)؛ در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه (قدر و منزلت )آنها رفعت يابد و نامش در آن ها ياد شود.
در روايتى كه در ذيل آيه فوق آمده است ، انس از بريده نقل مى كند: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت مى كرد، مردى از جاى برخاست و گفت : مقصود از اين خانه ها كدام خانه هاست ؟
پيامبر فرمود: خانه هاى پيامبران . ابوبكر گفت : يا رسول الله ! هذا البيت منها و اءشار الى بيت على و فاطمه عليهاالسلام .قال نعم و اءفضلها ؛ در حالى كه با دست خود به خانه على و فاطمه عليهاالسلام اشاره مى كرد گفت : آيا اين خانه از جمله آن خانه ها است ؟ حضرت فرمود: آرى . بلكه اءفضل از همه آن ها است (7)
6- محل نماز و عبادت پيامبر صلى الله عليه و آله
خانه فاطمه عليهاالسلام استراحت گاه موقت پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام ديدار از يگانه گهرش بوده ، جاى جاى اين خانه قدمگاه ، محل نشستن ، محل عبادت و سجده گاه وجود مقدس نبى اكرم بود.
حضرت على عليه السلام فرمود: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به ديدار ما آمد، ما نيز حريره اى(8) برايش آماده كرديم و ام ايمن هم ظرفى از ماست ، كره و مقدارى خرما به ما هديه كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله از جاى برخاست ، وضو ساخت ، به سوى قبله ايستاد و مدتى دعا كرد.آن گاه با چشمانى پر از اشك ، سر به سجده گذارد.
هيبت و عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله مانع شد كه علت گريه اش را بپرسم . فرزندم حسن ، از جاى جست و گفت : پدر جان ! كارهايى را ديدم انجام دادى كه پيش از اين انجام نداده بودى . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فرزندم من امروز با ديدن شما آن قدر خوشحال شدم كه پيش از اين ، چنين شادمانى به من دست نداده بود.اينك جبرئيل آمد و به من خبر داد كه همه شما كشته خواهيد شد و محل دفن شما هم دور از يكديگر خواهد بود.
با شنيدن اين خبر براى شما دعا كردم .
امام حسين عليه السلام عرض كرد: اى رسول الله !با اين وصف كه قبرهاى ما از هم جدا مى باشد، پس چه كسى به زيارت قبور ما مى آيد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گروهى از امتم كه كمك و صله مرا دوست مى دارند.پس در روز قيامت به زيارت اين دسته خواهم رفت و بازوانشان را گرفته و آن ها را از گرفتارى ها و سختى هاى روز قيامت نجات خواهم داد (9)
7- زادگاه امام حسن و امام حسين عليه السلام
ترديدى نيست كه زادگاه امام حسن ، امام حسين ، زينب كبرى و ام كلثوم : در اين خانه است اما نسبت به ساير امامان : بعيد به نظر مى رسد كه زادگاهشان در خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام بوده باشد، زيرا در زمان عبدالملك بن مروان كه حسن بن حسن عليه السلام در آن جا سكونت داشت ، او را از خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام بيرون نمودند و خانه را به بهانه توسعه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله ويران كردند (10)
همچنين بعيد است كه امام زين العابدين عليه السلام هم در آن جا ديده به جهان گشوده باشد، زيرا آن حضرت در سال (38 هجرى . قمرى ( به دنيا آمد و پدرش امام حسين عليه السلام ، در آن سال همراه حضرت على عليه السلام در كوفه بود. بنابراين به نظر مى رسد كه امام سجاد عليه السلام در كوفه به دنيا آمده باشد اما چنين سخنى را كسى نگفته است .
بنابراين احتمال ها كه حضرت امام سجاد عليه السلام در سال (34، 35 يا 36هجرى . ق )به دنيا آمده باشد، مى توان گفت حضرت در مدينه به دنيا آمده اما باز هم بعيد است كه در خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام بوده است ، زيرا امام حسين عليه السلام در آن وقت در خانه حضرت فاطمه زندگى نمى كرد.
8- محل رفت و آمد فرشتگان
امام باقر عليه السلام فرمود: خانه على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام بخشى از حجره پيامبر صلى الله عليه و آله است و سقف آن خانه ، عرش پروردگار مى باشد.محل فرود وحى و رفت و آمد فرشتگانى است كه هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه ، با آوردن پيام در حال آمد و شد هستند. آن جا خانه اى است كه هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن ، پايانى ندارد.گروهى فرود مى آيند و گروه ديگر بالا مى روند. پروردگار عالميان پرده را از آسمان ها براى حضرت ابراهيم عليه السلام كنار زد و به نور باصره اش قوت بخشيد، تا نگاهش به عرش افتاد. همچنين خداوند به ديد چشم محمد، على ، فاطمه ، حسن ، حسين : قدرت بيشترى داد؛ و آن ها عرش پروردگار را از خانه هاى خود مى ديدند و هرگز سقفى براى خانه هايشان جز عرش پروردگار نمى ديدند (11)
آرى بسيارى از آيات الهى به وسيله ، امين وحى در همين خانه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گشت . جريان حديث كسا و آمدن جبرئيل نيز در همين خانه بود (12)
9- سلام پيامبر صلى الله عليه و آله براهل خانه
پس از آن كه آيه واءمر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها(13)بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گشت ، آن حضرت چهل روز(14)، شش ماه (15)، هشت ماه (16) يا نه ماه(17)در هر صبح و شام به سوى خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام مى رفت و دستگيره در خانه را مى گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه ، به دستور آيه عمل مى نمود و مى فرمود: الصلاة يرحمكم الله (18) و سپس اين آيه را تلاوت مى فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا (19)
ابو الحمراء مى گويد: چهل روز پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه هر روز صبح به طرف در خانه على و فاطمه عليهاالسلام مى آمد و دستگيره در را مى گرفت و مى فرمود: السلام عليكم اهل البيت و رحمة الله و بركاته .الصلاة يرحمكم الله . انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (20)
قندوزى حنفى پس از ذكر اين حديث مى گويد: اين حديث از 300نفر از صحابه و ياران پيامبر روايت شده است (21)
10- بسته شدن در خانه ها جز خانه فاطمه عليهاالسلام
ياران رسول خدا آن كاه كه مى بيند در خانه على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام به مسجد باز مى شود، هر يك از خانه خود درى به مسجد باز مى كنند. ديرى نگذشت كه فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد كه تمام درها بايد بسته شود جز در خانه على عليه السلام . موج اعتراض بالا گرفت اما پيامبر صلى الله عليه و آله قاطعانه بر موضوع پافشارى كرد و تمام درها، حتى پنجره ها را، جز در خانه على عليه السلام بست .
زيد بن ارقم مى گويد: برخى از ياران از حضرت خواستند كه اجازه دهد، درها همچنان باز بماند. پيامبر صلى الله عليه و آله از جاى برخاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
به من دستور داده شد كه درها، جز در خانه على عليه السلام را ببندم . حال مى بينم كه برخى از شما سخن گفته ايد اما اين را بدانيد كه سوگند به خدا! اين من نبودم كه در خانه اى را بسته يا باز كرده باشم ، بلكه دستورى بود كه من از آن پيروى كردم (22)
حديث ياد شده از احاديث مسلم شيعه و سنى است و تا كنون كسى بر صحت آن اشكال نگرفته جز ابن الجوزى كه آن را در رديف احاديث موضوعه و ساخته رافضى ها خوانده است اما ابن حجر عسقلانى در كتاب فتح البارى در شرح صحيح بخارى در رد گفته ابن الجوزى اظهار مى دارد:
اءخطاء فى ذلك شنيعا فانه سلك فى ذلك رد الاءحاديث الصحيحة بتو همه المعارضة ؛ وى خطاى زشتى را در اين كتاب مرتكب شده است ، زيرا به بهانه تعارض ، بسيارى از احاديث صحيح را رد كرده است (23)
11- احترام ويژه امامان
گر چه در زمان معصومين عليهم السلام به ويژه از اواخر زمان امام سجاد عليه السلام به بعد، خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام را به بهانه توسعه مسجد ويران كردند اما جايگاه خانه معلوم و مشخص بود و مردم بدون هيچ تقيه اى ، نسبت به خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام احترام ويژه اى قائل بودند.
امام جواد عليه السلام هر روز مقارن اذان ظهر، نخست به زيارت رسول الله صلى الله عليه و آله مى رفت ، سپس به طرف خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام مى رفت و كفش هاى خود را بيرون مى آورد و وارد خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام مى گشت و در آن جا نماز مى گذارد.(24)
نگاهى ديگر
نگاه ديگرى كه به اين خانه مى افكنيم ، حيرتمان بيشتر مى شود. چرا كه در اين خانه هرگز از زخارف دنيا و تجمل گرايى چيزى يافت نمى شود، خانه اى بسيار ساده ، نه فرش قابل ذكرى دارد و نه وسائل گران قيمت . اشتباه نشود، خيال نكنيد كه حضرت على عليه السلام فقير بود و تهى دست ، آورده اند كه از دسترنج خود هزار بنده را آزاد كرد، بلكه اين خانواده نمى خواستند غير از زندگى زاهدانه راه ديگرى را در پيش گيرند، بدين جهت آنچه داشتند يا وقف فقرا و تهيدستان مى كردند يا به ديگران مى دادند و خود در نهايت ساده زيستى زندگى مى كردند (25)
اينك نيم نگاهى به وسائل اين خانه كه در حقيقت همان جهيزيه حضرت فاطمه عليهاالسلام بود و در آن چند سال هيچ به آن اضافه نگشته بود خواهيم داشت .
در اين خانه علاوه بر چوبى كه حضرت على عليه السلام به دو طرف اطاق جهت آويزان كردن لباس نصب كرده بود، يك پوست گوسفند كه در كف اطاق انداخته ، يك بالش كه داخلش را از ليف خرما پر كرده بود چيز ديگرى جز جهيزيه حضرت فاطمه عليهاالسلام نبود. (كه صورت جهيزيه پيش از اين ، در بحث مراسم ازدواج از نظرتان گذشت (
پی نوشتها:
1- مدينه شناسى ، ص 73
2- سفينة البحار، ج 1، ص 115
3- الرحلة الحجازية ، ص 327
4- مناقب خوارزمى ، ص 247
5- مدينه شناسى ، ص 119 و فرات كوفى ،ص 115
6- سوره نور، آيه 36
7- سفينة البحار، ج 1، ص 114 و مجمع البحرين ،ص 138
8- غذاى است كه با آزد وشير يا روغن مى پزند.فرهنگ جديد، ص 91
9- بشارة المصطفى ، ص 195؛ عوالم العلوم و المعارف ، ج 7، ص 123و كامل الزيارة ، ص 58
10- سفينة البحار، ج 1، ص 115
11- همان
12- سند حديث شريف كساء، ص 6
13- سوره طه ، آيه 132
14- امالى طوسى ، ص 251
15- سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 434
16- بحارالانوار، ج 43، ص 53
17- ينابيع المودة ، ص 174 و مناقب خوارزمى ، ص 23
18- امالى طوسى ، ص 251
19- بحارالانوار، ج 43، ص 53
20- ينابيع المودة ، ص 174
21- همان
22- ذخاير العقبى ، ص 77
23- مدينه شناسى ، ص 117
24- سفينة البحار، ج 2، ص 375
25- همان ، ص 54
منبع: کتاب فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا
.gif)
در اين كه مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها و نيز جهيزيّه اش چه مقدار و چه وسايلى بوده ، بين نويسندگان اختلاف نظر است كه در اين نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاريخ نويسان مى شود:
مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها: دوازده و نيم وَقيه مى باشد كه هر وَقيه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر اين مهريّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .
و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، كه هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.
و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .
صورت جهيزيّه : طبق روايتى چنين آمده است ، كه حضرت علىّ عليه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهريّه تحويل رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختيار عمّار ياسر و بعضى ديگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترين عروس دنيا جهيزيّه خريدارى نمايند.
صورت جهيزيّه به اين شرح مى باشد:
1- پيراهن عروس ، به قيمت هفت درهم .
2- عبا چادر قُطوانى كوفه اى .
3- پوشيه ، براى پوشش صورت از ديد نامحرمان .
4- رو انداز سياه رنگ .
5- تخت خواب ، جهت ايمنى از حيوانات گزنده .
6- دو عدد گليم كتانى مصرى .
.jpg)
7- چهار عدد بالش و متكّا، كه درون آن ها از گياهان خشك و خوشبو پر شده بود.
8- يك عدد پرده نازك از جنس پشم .
9- يك قطعه حصير، از اطراف بَحرين قَطَر .
10- دستاس ، جهت آرد كردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11- قدح و طشت مِسّى ، براى خمير كردن آرد و شستن لباس .
12- ظرف آب مشگ ، كه از پوست بزغاله بود.
13- قدحى چوبى براى شير و دوغ .
14- مشگ كهنه ، جهت سرد شدن آب .
15- آفتابه و لگن .
16- بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17- كترى سفالى ، شبيه آفتابه .
18- فرش از پوست حيوان ، جهت نشستن .
19- مشگ آب ، براى كارهاى متفرقه(1)
پي نوشتها:
1- اعيان الشّيعة : ج 1، ص 312 و379 ، فاطمة الزّهراء عليها السلام : ص 106، كشف الغمّة : ج 1، ص 359.
منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
.gif)
قبل از خواستگارى امام على (عليه السلام ) از حضرت زهرا عليهاالسلام ، خواستگاران زيادى از جمله ابوبكر، عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف جهت خواستگارى خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم رسيده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست رد به سينه تمامى آنها زد و فرمود: امر ازدواج دخترم با خداست )امرها الى ربها) تا اينكه روزى ابوبكر و عمر در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بودند و سعد بن معاذ انصارى و چند تن ديگر نيز در آنجا حضور داشتند در مورد حضرت زهرا عليهاالسلام صحبت به ميان آمد. ابوبكر گفت : اشرف قريش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را خواستگارى كردند ولى آن حضرت فرمود: تزويج فاطمه به فرمان خداست ولى على (عليه السلام ) هنوز به خواستگارى او نرفته گمان مى كنم تنگ دستى او مانع از چنين كارى شده است . آنگاه او به عمر، و سعدبن معاذ گفت : آيا مايليد باتفاق هم نزد على (عليه السلام ) برويم و در اين مورد با وى مذاكره كنيم و چنانچه تهى دستى او مانع از اين امر باشد به او كمك مالى بكنيم ؟ سعد گفت : خدا توفيقت دهد. سلمان مى گويد: آنها از مسجد خارج شده و در جستجوى على )عليه السلام ) به خانه او رفتند ولى او را نيافتند و معلوم شد كه آن حضرت در نخلستان مردى از انصار براى دريافت مزدى با شتر آبكشى مى كند. آنگاه به نزد او رفتند و چون چشم على (عليه السلام ) به آنها افتاد. فرمود: چه خبر است ، چه چيزى شما را وادار كرد كه به اينجا بياييد؟ ابوبكر گفت : يا على (عليه السلام ) خصلت نيكى نيست كه تو در آن فضيلت نداشته باشى . اشراف قريش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دخترش را خواستگارى كرده اند و او به آنها جواب رد داده و فرموده است كار تزويج فاطمه عليهاالسلام با خداست علت اين كه شما در اين مورد با پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم صحبت نمى كنيد چيست ؟
من يقين دارم كه خدا و رسولش او را براى تو نگه داشته اند. على (عليه السلام ) از شنيدن سخن ابوبكر چشمانش اشك آلود شد فرمود: اى ابابكر مرا به هيجان آوردى و به چيزى كه از آن غافل بودم تذكر دادى به خدا سوگند كه من به اين امر راغب هستم و فقط فقر و تهيدستى مانع از انجام اين كار است . ابوبكر گفت : چنين مگو تمام دنيا و مافيها در نزد خدا و رسولش هيچ ارزشى ندارد. آنگاه على (عليه السلام ) براى خواستگارى فاطمه عليهاالسلام خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شد (1)
خود حضرت امير (عليه السلام ) فرمود: وقتى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على ! عرض كردم : بلى يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم . فرمود: آيا ترا رغبت ازدواج هست ؟ عرض كردم : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داناتر است ، پيش خود فكر كردم كه آن حضرت مى خواهد يكى از زنان قريش را به من تزويج كند تا اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بعدا مرا نزد خود احضار فرمود: و من نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم وقتى مرا ديد با چهره گشاده تبسم فرمود: و من دندانهاى او را كه از سفيدى مى درخشيد ديدم آنگاه فرمود: يا على بشارت باد ترا كه خداى متعال امر مرا درباره ازدواج تو كفايت كرد. عرض كردم يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم چگونه ؟ حضرت فرمود جبرئيل نازل شد سنبل و قرنفل به من داد و من آنها را گرفته و بوئيدم و از سبب آن پرسيدم گفت : خداوند به فرشتگان بهشت دستور داد كه بهشت را زينت دهند و منادى از عرش صدا زد كه روز وليمه على بن ابيطالب است و خداوند فرشتگان را فرمود: كه گواه باشيد من فاطمه را به على تزويج كردم و آنها را براى هم پسنديدم .
پی نوشتها:
1- كشف الغمه ، ص 106- 150
منبع: کتاب 1001 داستان از زندگانى امام على (عليه السلام )
فاطمه عليهاالسلام بهترين مظهر عفت و پوشش زنان مسلمان است ؛ زيرا با توجه به اين كه فاطمه عليهاالسلام آن بانويى نبود كه كاملا با خارج از خانه قطع رابطه كرده باشد؛ چون تاريخ گواه است كه وى دعوت ديگر زنان را مى پذيرفته ، هم چنين جهت تهيه وسائل روزمره به ويژه در روزهايى كه حضرت على عليه السلام حضور نداشتند بيرون مى رفته ، مرتب به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و آمد مى كرده ، در جنگ احد، به همراه ديگر زنان به مداواى زخمهاى پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخته ، و در فتح مكه و حجة الوداع همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و پس از شهادت حمزه پيوسته به احد مى رفته ، و گاه برخى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را به همراه آن حضرت به حضور مى پذيرفته ، اما با اين حال باز هم بر مسئله عفاف و حجاب زن سخت تكيه مى كرده است .
فاطمه عليهاالسلام در پى آن بود كه زن به كرامت انسانى اش پى ببرد، و خود را فداى اميال و هوسهاى ديگران نكند، فاطمه مى خواست كه دامان زن مسلمان و هر آزادانديش را از هر گونه فساد اخلاق و روابط نامشروع و ضد ارزشهاى دينى پاك نگه دارد.
از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمود: ما روزى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم ، فرمود به من خبر دهيد چه چيز براى زنان بهتر است ؟
هيچكدام نتوانست جواب حضرت را بگويند و برخواسته پراكنده شدند.
من به نزد فاطمه عليهاالسلام آمدم و سؤ ال را براى او نقل كردم و در ضمن گفتم كه هيچيك از ما جواب رسول خدا را نمى دانستيم ، حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود من جواب سؤ ال را مى دانم سپس فرمود: بهترين چيز براى زن اين است كه هيچ مردى او را نبيند و او هم هيچ مردى را نبيند.
من به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله برگشتم و گفتم يا رسول الله بهترين چيز براى زن اين است كه هيچ مردى او را نبيند و او هم هيچ مردى را نبيند.
حضرت با تعجب فرمود: شما كه قبلا اين جا حاضر بوديد و چيزى نگفتيد، پس اين جواب را از كجا آوردى
گفتم از فاطمه .
پيامبر صلى الله عليه و آله ضمن تعجب از دخترش فاطمه ، فرمود: براستى كه فاطمه پاره تن من است(1)
نا گفته نماند كه اين حديث را هر يك به گونه اى معنى كرده اند كه برخى از آن ها چندان صحيح بنظر نمى رسد، مثلا برخى معتقدند كه مراد فاطمه عليهاالسلام اين است كه زن نگاه شهوت آلود به مرد نكند. و همچنين به زن چنين نگاهى نكند.
در پاسخ بايد گفت : اين گونه نگاه كردن براى زن و مرد حرام است نه اين كه بهتر آن است كه چنين نگاهى نكند.
و با اين بيان حديث را چه جور معنى كنيم ، آيا مقصود فاطمه اين است كه زن هرگز از خانه بيرون نرود، كه اين معنى هم صحيح نيست ، زيرا نه تنها اين امر امكان ندارد و عملى نيست ، بلكه با خطى مشى و سيره خود فاطمه مخالف است . زيرا عرض شد خود فاطمه عليهاالسلام رفت و آمد داشته .
پس منظور حضرت از اين جمله چيست ؟
بنظر مى رسد كه حضرت زهرا عليهاالسلام تكيه اش بر اين بوده كه زن تا مى تواند از حضور غير ضرورى خود بكاهد و در صورت حضور، از اختلاطهاى نامشروع و گفت و شنودهاى غير اخلاقى پرهيز كند.
پی نوشتها:
1- كشف الغمة ، ج 2، ص 92
منبع: کتاب فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا
.gif)
مردى به همسرش گفت : نزد فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برو و درباره من از او سوال كن كه آيا من شيعه شما هستم يا خير؟
همسرش نزد فاطمه عليها السلام رفت و از او سوال كرد.
حضرت فرمود: به او بگو:
ان كنت تعمل بما امر ناك وتنتهى عما زجرناك عنه فانت من شيعتنا و الا فلا.
اگر به آنچه تو را امر كرديم عمل مى كنى و از آنچه نهى كرديم پرهيز مى كنى تو از شيعيان ما هستى و گرنه شيعه ما نيستى .
زوجه آن مرد گويد: جواب فاطمه عليها السلام رابه شوهرم رساند. او گفت : و اى بر من چه كسى از گناهان و خطاها بدور است ! پس من در اين صورت براى هميشه در جهنم هستم زيرا هر كسى از شيعيان آنها نباشد هميشه درآتش جهنم است
.jpg)
همسرش دوباره به خدمت فاطمه عليها السلام مى رسد و سخن شوهرش را به آن حضرت مى رساند.
فاطمه عليها السلام مى فرمايد: به او بگو آنطور كه گمان كردى نيست ، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت هستند.
و هر كس ما را دوست بدارد و دوستان ما را هم دوست بدارد و دشمن دشمنان ما باشد و با قلب و زبانش ايمان آورده است اگر مخالفت با امر و نهى ما كند شيعه ما نيست گرچه به بهشت مى رود اما بعد از آنكه بوسيله بلاها و سختى ها از گناهانشان پاك شوند يا با انواع سختى ها در عرصه هاى قيامت و يا ورود در طبقه بالاى جهنم كه عذاب مى شوند پاك گردند آنگاه بخاطر محبتى كه به ما دارند از جهنم نجاتشان مى دهيم و به نزد خود مى بريم (1)
پي نوشتها:
1- كشف الغمه ، ج 2، ص 127.
منبع: كتاب قصه هاى تربيتى چهارده معصوم
.gif)
.gif)
|
مريم از يك نسبت عيسى عزيز |
|
از سه نسبت حضرت زهراء عزيز |
|
نور چشم رحمة العالمين |
|
آن امام اولين و آخرين |
|
آنكه جان در پيكر گيتى دميد |
|
روزگار تازه ، آيين آفريد |
|
بانوى آن تاجدار هل اتى |
|
مرتضى مشگل گشا شير خدا |
|
پادشاه و كلبه اى ايوان او |
|
يك حسام و يك زره سامان او |
|
مادر آن مركز پرگار عشق |
|
مادر اان كاروان سالار عشق |
|
آن يك شمع شبستان حرم |
|
حافظ جمعيت خير الامم |
|
تا نشيند آتش پيكار وكين |
|
پشت پا زد بر سر تاج و نگين |
|
و ان دگر مولاى ابرار جهان |
|
قوت بازوى احرار جهان |
|
در نواى زندگى ، سوز از حسين |
|
اهل حق حريت آموز از حسين |
|
سيرا فرزندها از امهات |
|
جوهر صدق و صفا از امهات |
|
مزرع تسليم را حاصل بتول |
|
مادران را اسوه كامل بتول |
|
بهر محتاجى دلش آنگونه سوخت |
|
با يهودى چادر خود را فروخت |
|
نورى و هم آتشى فرمانبرش |
|
گم رضايش در رضاى شوهرش |
|
آن ادب پرورده صبر و رضا |
|
آسياب گردان و لب قرآن سرا |
|
گريه هاى او ز بالين بى نياز |
|
گوهر افشاندى بدامان نماز |
|
اشك او بر چيد جبرئيل از زمين |
|
همچون شبنم ريخت بر عرض برين |
|
رشته آيين حق زنجير پاست |
|
پاس فرمان جناب مصطفى است |
|
ورنه گرد تربتش گرديدمى |
|
سجده بر خاك او پاشيدمى (1) |
پي نوشتها:
1- كليات اشعار فارسى اقبال الاهورى : ص 103
منبع: كتاب الگوهاى رفتارى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام (
.gif)
.gif)
فاطمه (س) زنى رشيده است، عوالم موجود و موقعيت انسان را در آن عوالم نيكو مىشناسد. خوب مىداند كه پديدهها سير فنائى واضمحلالى دارند و تنها خداست كه باقى و جاودانى است. سپردن امانت بدست هيچكس مفيد و سازنده و قابل برگشت نيست، زيرا كه آنها هم زوال پذيرند. تنها خداست كه امين خوبى است و آنچه بدو واگذار شود قابل برگشت است، بميزانى چند برابر .
او دنيا را دار فنا مىشناسد و عاقبت را دار بقا، دنيا را مزرعه مىشناسد و آدمى را در آن چون كشاورزى كه براى فصل ستايش بايد كار و ذخيره كند، ضمن آنكه همين امروز هم به نعمتها متنعم است. و نيز او دنيا را چون پل مىشناسد كه بايد از آن گذر كرد و بستر گشودن در روى پل جز به ضرورت روا نيست و تازه آن هم در حدى محدود.
.jpg)
در همه حال دنيا از ديد او متاع است، متاعى كه خداى آن را ناچيز معرفى كرده و سرگرمى به اين متاع را لهو و لعب كه كار كودكان است. مهم اين است سرگرمىها بايد موجبات خير و سعادتى را براى انسان فراهم سازند نه آنكه موجب بدبختى و تباهى او شوند .
منبع: كتاب زندگى نامه حضرت فاطمه(س) جلد دوم
.gif)
.gif)
اسماء بنت عميس گويد:هنگامى كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها اوّلين فرزندش امام حسن عليه السلام را به دنيا آورد و زايمان نمود، خونى را كه ديگر زن ها در موقع زايمان به عنوان خون نفاس مى بينند از او خارج نگرديد.
و من از اين جريان بسيار تعجّب كردم ، به هيمن جهت راهى منزل پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله گشتم و چون بر آن حضرت وارد شدم ، عرض كردم : يا رسول اللّه ! آيا فاطمه خون حيض و نفاس نمى بيند؟!
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله در پاسخ به من اظهار داشت : آيا نمى دانى كه دخترم فاطمه طاهره و مطهّره است ؟!
يعنى ؛ پاك و پاكيزه مى باشد و با ساير زنان تفاوت دارد و خون حيض و نفاس از او خارج نمى گردد (1)
و امام محمّد باقر عليه السلام نيز حكايت فرمايد:
چون قيامت برپا شود، حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر درب ورودى دوزخ توقّف نمايد و به درگاه خداوند متعال اظهار دارد: خداوندا! تو مرا فاطمه ناميده اى و وعده دادى هر كه دوستدار و علاقه مند به من و ذريّه ام باشد، او را به آتش جهنّم مجازات نخواهى كرد و مى دانم كه وعده تو حقّ است .
.jpg)
آن گاه از سوى پروردگار متعال ندا مى رسد: اى فاطمه ! راست مى گوئى ، من تو را فاطمه ناميده ام و وعده داده ام هر كه علاقه مند به تو و ذريّه ات بوده و ولايت آن ها را پذيرفته باشد به آتش دوزخ مجازات نخواهم كرد و هم اكنون به وعده خود وفا مى كنم .
و آن هائى را كه دوست دارى و اهل آتش جهنّم هستند، تو مى توانى آنها را شفاعت نمائى ؛ و من شفاعت و وساطت تو را پذيرا هستم ، تا آن كه موقعيّت و منزلت تو را نزد ملائكه و انبياء و اهل محشر آشكار سازم .
پس اى فاطمه ! هر كه در پيشانى و بين دو چشمان او نوشته باشد كه مؤ من هست ، مى توانى شفاعت نمائى و نجات بخش او از آتش دوزخ باشى و او را وارد بهشت گردانى (2)
پي نوشتها:
1- إحقاق الحقّ: ج 25، ص 251.
2- علل الشّرايع : ص 179، ح 6.
منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
.gif)
.gif)
كوثر به معناى خير كثير است و در اين مقام كه مقام تفضل و عنايت ذات الوهى است به حضرت ختمى مرتبت ، شامل است جميع خيرات نامتناهيه و تمام مواهب و فيوضات الهيه و كليه عطايا و آلاء و نعم ربانيه را على الاطلاق اعم از مواهب و عطاياى لاهوتيه و جبروتيه و ملكوتيه و ناسوتيه و اعم از نعم دنيويه و برزخيه و اخرويه و اعم از نعم غيبيه و شهوديه و اعم از نعم ظاهريه و باطنيه و از نعم آفاقيه و انفسيه و نعم امريه و خلقيه از عرشيه و فرشيه بطوريكه هيچ خير و نعمتى و كمالى و فضيلتى در اقليم هستى و دار وجود از غيب و شهود نيست ، مگر اينكه همه در تحت حيطه كوثر اعطائى الهى به حبيبش خاتم النبياء و سرور اصفياء حضرت محمد مصطفى عليه و آله آلاف التحيه و الثناء واقع و قرار گرفته است : حال با توجه به اين معنى كه اشاره شد نسبت به كلمه (كوثر) به معناى خير كثير شبهه اى نيست كه ساير معانى در تفاسير عامه و خاصه همه از مصاديق همين خير كثير است نه معناى استقلالى ، تا مورد اشكال برخى از مفسرين واقع شود.
و بر اين اساس نه توهم اختلاف معانى كوثر لازم آيد و نه مورد براى خواستن مدرك و دليل براى معانى متعدد لازم آيد و نه كوثر محتواى خود را از نظر معناى خير كثير بى نهايت از دست مى دهد و نه معناى آن محدود مى گردد، چه مصاديق كوثر به معناى خير كثير نامتناهى است و دليل و برهان براى اثبات آن مصاديق ، خود كوثر است كه اعطاء الهى به شخص پيغمبر است و ذالك فضل الله يوتيه من يشاء) چنانكه خطاب به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد و كان فضل الله عليك عظيما 8 آيه 13 سوره نساء
پس شكى و ترديدى در اين واقعيت نيست در صورتيكه خداوند متعال از دنيا تعبير به متاع قليل فرموده است ، مسلم و محقق و ثابت و محرز است خير كثير اعطائى و فضل عظيم حق تعالى بى نهايت است . پس مصاديق كوثر اعطائى به حضرت ختمى مرتبت از حيطه احصاء و شمار خارج است چون نامتناهى است .
|
كتاب فضل پيمبر تمام نتوان كرد |
|
اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار |
|
كسى كه دم زند از فضل بى نهايت او |
|
چو مرغكى است كه از بحر تر كند منقار |
اينك به مصداق آيه شريفه قرآنيه و لو ان ما فى الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر ما نفذت كلمات الله آيه 27 سوره لقمان و قال امام الهادى عليه السلام نحن الكلمات التى لا تدرك فضائلنا و لا تستقصى (احتجاج طبرسى 233)
نگارنده اعتراف و اذعان دارد كه فضائل اهل بيت عصمت و معادن حكمت كه در راءس آنها حضرت ختمى مرتبت است ، قابل احصاء نيست و تنها مى خواهيم به شمه اى از مصاديق كوثر اشاره اجمالى بنمائيم و براى نمونه به عنوان برداشت قطره اى از درياى بى كران ، به ذكر تعدادى از آن مصاديق - با كمال معذرت از حضرت ختمى مرتبت - به قدر وسع ادراك خود بپردازيم . ما يدرك كله لا يترك كله
|
آب دريا را اگر نتوان كشيد |
|
هم به قدر تشنگى بايد چشيد |
منبع: كتاب آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
.gif)
.gif)
اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانهگذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصيت حال و آينده فرد بسيار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نيك يا بد، حركت يا ركود، رشد يا انحطاط است و به همين خاطر در اسلام راجع به آن توصيههاى بسيارى شده است .
مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزينند كه سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مكتبى و انديشهاى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آينده باشد، او را به موضعگيرى ويژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فكرى و سياسى آدمى را در حفاظت و احياى يك انديشه نشان دهد.
.jpg)
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه (س) او را به اسامى و القاب متعددى مىناميد كه همه آنها زيبايند و غرور آفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مىرفتهاند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه (س) را نشان مىدادند.
منبع: كتاب زندگى نامه حضرت فاطمه(س) جلد دوم
.gif)
فاطمه زهرا عليها السلام در آخرين ساعات روز جمعه ، بيستم جمادى الثانى ، سال پنجم بعثت به دنيا آمد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه وجود مبارك فاطمه عليها السلام به زمين رسيد نورى از آن وجود نازنين ساطع گرديد كه پرتو آن به تمام خانه هاى مكه داخل شد، به حدى كه همه مكه را روشن كرد. همزمان با آن در آسمان نيز نور روشنى پديدار گشت كه ملائكه و فرشتگان آسمان پيش از آن نورى به اين زيبايى نديده بودند.
به مباركى تولد فاطمه عليها السلام ده فرشته از فرشتگان زيبا روى پروردگار - در حالى كه درست هر كدام تشطى از ظروف بهشتى كه پر بودند از آب كوثر قرار داشت - به حضور فاطمه عليها السلام شرفياب شدند واز آن آب به ايشان نوشانده و غسلش دادند.
سپس دو جامعه زيبايى سفيد، از شير سفيدترل و از مشك و عنبر خوش بوتر، يكى را به بدن نازنين فاطمه عليها السلام پيچيدند و جامعه ديگر را مقنعه او قرار دادند.
.jpg)
آنگاه فاطمه عليها السلام را دعوت به سخن گفتن كردند. فاطمه شروع به سخن گفتن كرد و گفت : شهادت مى دهم كه پرودگار و آفريننده من ، كسى نيست مگر خداى بزرگ و بى همتا، گواهى . مى دهم با اينكه پدرم سيد و سرور برگزيدگان خدا و رسول خداست و اقرار مى كنم به اينكه همسرم و جانشين رسول خداست و فرزندانم (حسن و حسين عليه السلام ) دو سبط رسول خدايند. پس از آن فاطمه عليها السلام بر هر يك از آن چهار زنانى كه خديجه را در امر زايمان مساعدت كرده بودند با بردن نام ايشان سلام داد و آنها نيز با شادمانى پاسخ دادند.(1)
فاطمه عليها السلام رشد جسمانى خود را آغاز كرد و طورى كه در هر روز به اندازه يك هفته و در هفته به اندازه يك ماه و در يك ماه به اندازه يك سال كودكان ديگر رشد مى كرد.
پي نوشتها:
1- بحارالانوار، ج 16، ص 80
منبع: كتاب الگوي هاي رفتاري حضرت زهرا (س)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
حضرت على عليه السلام فرمود:
در شب تولد نور پاك فاطمه ، زلزله عظيمى در مكه اتفاق افتاد كه سنگهاى بزرگى از كوه ابوقيس جدا شد و بر زمينهاى پس و بلند مى غلطيدند. آن قدر اين زلزله ادامه داشت كه ابوطالب بر بالاى بلندى رفت و به خداوند عرض كرد:
الهى و سدى اساءلك بالحمدية المحمودية و العلوية العالية و بالفاطيمة البيضاء الا تفضلت على اهل التهامة بالرحمة و الرافه .
اى خدا و آقاى من . به مقام حمد شده محمدى و مقام بلند علوى و مقام ودرخشان فاطمى از او در خواست مى كنم كه بر اهل مكه بوسيله رحمت و مهربانيت تفضل و احسان نمايى .
.jpg)
به اين ترتيب ابوطالب در پيشگاه خداوند به ساحت مقدس پيامبر عليه السلام و على و فاطمه عليها السلام توسل جست و از بركت نام ايشان همان لحظه زمين مكه آرام شد (1)
پس از آن مرم آن كلمات را حفظ كرده و در شرايد و بلاها مى خواند ولى جهت آن را نمى دانستند.
پي نوشتها:
1- رياحين الشريعه : ج 1 ص 58
منبع: كتاب الگوهاي رفتاري حضرت زهرا (س)
.gif)
.gif)
فاطمه (س) آن معجزه آفرينش و آن سيده زنان به دنيا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حريم مكه خورشيدى درخشيد كه مروه و صفا از نور او روشنائى يافتند:
اشرقت فى حريم مكة شمس
فاستنارت بمروها و صفاها
بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت(1) بدينگونه:
- اشهد ان لا اله الا الله گواهى مىدهم كه خدائى جز الله نيست .
- و ان ابى رسول الله سيد الانبياء و گواهى مىدهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبر است .
- و ان بعلى سيد الاوصياء و همسرم على سيد اوصياءاست
- و ولدى سادة الاسباط
و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند
.jpg)
شايد بروز چنين واقعهاى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفتانگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مىشود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد .
پي نوشتها:
1- ص 31 منتهى الامال.
منبع: كتاب زندگى نامه حضرت فاطمه(س) جلد دوم
.gif)
.gif)
روزى رسول خدا در ابطح نشسته بود كه جبرئيل بر او نازل شده و فرمود: خداى بزرگ بر تو سلام فرستاده و امر نموده كه چهل شبانه روز از خديجه دورى كنى و به عبادت و تهجد بپردازى . پيامبر طبق فرمان مقام ربوبى چهل روز به خانه خديجه نرفت و چهل شب را تا به صبح به عبادت و راز و نياز با خداى كريم گذرانيد و روزها را روزه گرفت .
او براى اينكه خديجه نگران نشود پيامى توسط عمار فرستاد و در آن به همسرش گفت : اى خديجه ! اينكه به خانه نيامدم به خاطر ستيز با تو نيست ، بلكه تو در نزد من عزيز و گرامى هستى ، خداوند به من چنين دستور داده و من از فرمان او تبعيت مى كنم ، خداوند نسبت به مصالح بندگانش آگاه تر است . اى خديجه ! تو آن بانوى بزرگوارى هستى كه خداوند در هر روزى چندين بار به وجود تو بر فرشتگان مى بالد، پس شبها درب خانه را ببند و آسوده خيال باش ، و همان گونه كه من منتظر فرمان الهى هستم تو نيز در انتظار فرمان خداوند عالم باش . من در اين مدت ، در خانه فاطمه بنت اسد مادر على عليه السلام و همسر عموى پيامبر، حضرت ابوطالب خواهم بود.
حضرت خديجه به دستور پيامبر عمل كرد ولى از تنهايى و فراق پيامبر اندوهناك بود و مى گريست .
چهل روز گذشت ، جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و در حالى كه طعامى با خود به همراه آورده بود، به پيامبر گفت : به فرمان خداوند با اين طعامى كه به دستور خدا از بهشت براى تو آورده ام افطار كن . پس رسول خدا با آن غذا افطار نمود و پس از افطار به سوى خانه خديجه روان شد و همان شب نطفه پاك فاطمه منعقد گرديد.
.gif)
منبع: كتاب زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام (ترجمه و تحقيق از جلد 43 بحارالانوار)
.jpg)
.gif)
.jpg)
.jpg)



